شبها که تنهایم چه لحظه های سختی است وقتی که به اطرافت

مینگری وکسی را یافت نمیکنی آنوقت لحظه تلخ تنهائی را حس

میکنی و لحظه تنها بودنت در زیر خرمنها خاک را تصور میکنی وقتی

از تنهائی نجات پیدا میکنی دوباره این بار لحظه شکنجه زخم

زبونها رو باید تحمل کرد باید عذاب و اذیت و آزار دیگران را تحمل

کرد واقعا این زندگی ، در کدام لحظه اش آرامش وجود دارد .....