شبهای تنهائی
شبها که تنهایم چه لحظه های سختی است وقتی که به اطرافت
مینگری وکسی را یافت نمیکنی آنوقت لحظه تلخ تنهائی را حس
میکنی و لحظه تنها بودنت در زیر خرمنها خاک را تصور میکنی وقتی
از تنهائی نجات پیدا میکنی دوباره این بار لحظه شکنجه زخم
زبونها رو باید تحمل کرد باید عذاب و اذیت و آزار دیگران را تحمل
کرد واقعا این زندگی ، در کدام لحظه اش آرامش وجود دارد .....
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 1:1 توسط حسن مصاحب
|
بسم الله الرحمن الرحیم